جام شراب من...
در غمت چون آتشم من بودنت همچون سراب است
فکر بودن با تو اما در غمم چون حکم آب است
خوب میدانم که دیگر فکر برگشتن نداری
خب همین فکری که داری در خیال من عذاب است
نفرتت از عشق من چون نفرت شیطان به انسان
لیک اما ارزش تو در برم چون در ناب است
امشب از دست تو و دل کاش میشد من بمیرم
من دوای دردم امشب خوردن جامی شراب است
الف .نوروزی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱ ساعت 21:25 توسط احسان نوروزی زاده
|
به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب....؟