درد دلمه...
نیمه شب بود دلم یاد تورا آورد باز
در سرم حالو هوای قبل را آورد باز
یاد آن ایام که میگفتی تویی یارورفیقم
یاد بی تابی های یک زن. گریه ی یک مرد باز
حال اما تو نیستی اندر بر من
فکر کنم امسال نیز باشد زمستان سرد باز
عادتم بود که در لحظه ی من او باشد
حال او نیست. همه وقتم بود پر درد باز
این سخن گفتم و این نکته دگر بس باشد
این فقط درد دلی بود که دل میکرد باز....
شعر:الف. نوروزی زاده
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر ۱۳۹۱ ساعت 20:38 توسط احسان نوروزی زاده
|
به چه قیمتی گذشتی از شبای خیس مهتاب....؟