حرف اول این بود از نیک رویان دلخوریم

 با چه کس زاری کنیم ؟چون کس نباشد غم خوریم

ما بر آن عهدی که بستیم هستیم اما چه سود؟

چون نباشد هیچکس هم عهد ما دل میبٌریم

یاد آن شب زنده داری ها  که داشتیم تا سحر

حال شب خوابیده است  و هنوز غم میخوریم

گرچه تو از ما بریدی پشت پا برما زدی

لیک ما با نفس خیالت هم...سر میکنیم